۱۸ مهر ۱۴۰۵

8 مهر، روز بزرگداشت مولانا جلال‌الدین محمد بلخی

یکی دیگر از شاعران مطرح تاریخ ایران، جلال‌الدین محمد بلخی، ملقب به مولانا است. شاعر، عارف و اندیشمند قرن هفتم هجری که از مهم‌ترین چهره‌های ادبیات فارسی و عرفان اسلامی بوده که ­8 مهر، روز بزرگداشت مولانا جلال‌الدین محمد بلخی را، گرامی‌ می‌داریم.

 

مولانا چه کسی بود؟

جلال‌الدین محمد بلخ، پسر بهاءالدین محمد ولد بود که در سال 604 هجری قمری، در بلخ چشم پا به جهان گذاشت. شهری که در آن زمان، بخشی از قلمرو خوارزمشاهیان بوده و درحال حاضر، بخشی از افغانستان است. او که به مولانا مشهور است، دارای القاب دیگری چون مولوی، مولانا جلال‌الدین، جلال‌الدین محمد مولوی، رومی/ Rumi نیز دارد.

از خانواده‌ی او می‌توانیم به پدر و مادر او، بهاءالدین و مؤمنه خاتون، و همچنین همسرش گوهر خاتون و فرزندانش با نام‌های سلطان ولد و علاءالدین محمد اشاره کرد؛ که پس از مولانا، سلطان ولد آثار پدرش را در امنیت کامل نگه داشت.

او و خانواده‌اش، در دوران کودکی مولانا، به نیشابور رفته و پس از توقف کوتاهی درآن‌جا، دوباره به راه افتاده و سرانجام به قونیه می‎رسند. جایی که در آن زمان، یکی از مراکز فرهنگی و علمی بوده. مولانا بخش بسیاری از زندگی خود را در قونیه گذرانده است.

 

ملاقات مولانا با عطار نیشابوری

همانطور که می‌دانید مولانا متولد شده‌ی بلخ است، باید بدانید که در زمان کودکی مولانا، او و خانواده‌اش آنجا را ترک می‌کنند و پس از پشت‌سر گذاشتن شهر‌های مختلف، در شهر نیشابور توقف می‌کنند؛ که یکی از بزرگترین اتفاقات زندگیِ مولانا در همان‌جا می‌افتد. او در نیشابور با عطار نیشابوری، شاعرمثنوی ایران ملاقات کرد و توجه او را به خود جلب کرد. در روایت‌ها گفته شده که او کتاب معروف خود، اسرار‌نامه را به مولانا و یا همراهان او داده و آینده‌ی بزرگی را برای او پیش‌بینی کرده.

 

مولانا از آغاز دوران جوانی شاعر بود؟

شاید فکر کنید چون او به عنوان یک شاعر شناخته شده، یعنی از سرآغاز شاعر بوده، اما باید بگوییم خیر. او اول یک فقیه، مدرس، عالم دینی و واعظ بوده که با گذراندن زمان خود در تدریس علوم دینی و فقیه، توانست شاگردان و مریدان بسیاری پیدا کند.

این بدان معناست که مولانا پیش از آشنایی با شمس، عالمی بسیاری مشهور بوده.

 

آشنایی مولانا با شمس تبریزی

در سال 642 هجری قمری، که مولوی چیزی حدود 40 سال داشت، تکان‌دهنده ترین آشناییِ زندگیِ خود را تجربه می‌کند؛ او با شمس تبریزی آَشنا می‌شود.

شمس‌الدین محمد تبریزی، عارف و درویشی سرکش، متفاوت با عارفان زمان خودش و شخصی بسیار عمیق بود. او دوره گردی بود که از شهری به دیگری می‌رفت و به چهارچوب‌های دنیوی مانند مقام، اهمیتی نمی‌داد؛ برخلاف مولانا که در قونیه جایگاه مشخصی داشت و تمام حرکاتش برحسب چهارچوب‌های خاصی بود، که همین تفاوت و بی‌پرواییِ شمس، مولانا را جذب خود کرد. چون شمس با او مانند باقی افراد دورش رفتار نمی‌کرد.

آشنایی مولانا با شمس تبریزی

چگونه با یکدیگر رو‌به‌رو شدند؟

طبق برخی روایات گفته می‌شود که مولانا در شهر درحال عبور بوده و شمس جلوی او را با سؤالی راجب مقام پیامبر اسلام و بایزید بسطامی می‌گیرد.

او می‌پرسد “محمد برتر است یا بایزید بسطامی؟”. مولانا می‌گوید “محمد”. شمس می‌پرسد “پس چرا محمد می‌گوید تو را آن‌گونه که باید نشناختم”، ولی بایزید با اطمینان از شناخت خداوند سخن می‌گوید؟

این سوالات شمس از مولانا، همگی برای این بود که او را از آن چهارچوب دنیوی بیرون آورد و از دانسته‌های تثبیت شده‌اش و محدودش فاصله دهد؛ درواقع هدف او این بود که به شمس ظرفیت انسان، مقام پیامبر و عارف و معرفت خداوند را نشان دهد.

حتی برای اثبات محدودیت ذهن انسان و توانایی خداوند، باری کتاب‌های مولانا را به درون آب ریخت. مولانا تعجب و کرد و خواست کتاب‌هایش را از آب دراورد که شمس یکی از آن‌ها را بیرون کشید و مولانا از دیدن کتابش که خشک بود و حتی لکه‌ای از آب بر روی خود نداشت به شدت تعجب کرد.

پس از این‌ها، آن دو 40 روز را در یک حجره با یکدیگر گذراندند و از خدا، عشق، معرفت، انسان، حقیقت و عرفان صحبت کردند.

این صحبت‌ها به قدری تاثیرگذار بود، که مولانا پس از آن 40 روز، نه به عنوان یک عالم و عارف دینی، بلکه به عنوان یک شتعر عاشق بیرون آمد.

رابطه‌ی شمس و مولانا به قدری نزدیک شد، که تمام چیزی که مولانا می‌دید، تنها شمس بود. تنها او را دنبال می‌کرد و او را قبول داشت. همین علاقه و وابستگی مولانا به شمس، باعث حسادت و برانگیختن افراد خانواده و حتی شاگردهایش شد. تمامی آن‌ها احساس می‌کردند که شمس، مولانا را از آن‌ها گرفته.

 

چرا شمس ناپدید شد؟

طی مدتی که شمس در کنار مولانا بود، احساسات برانگیخته‌ی اطرافیان او را شاهد بود. حتی این حسادات به قدری شدت یافته بود که هرکدام آن‌ها، دردسر جدیدی برای شمس به وجود می‌آوردند.

شمس با دیدن این شرایط، تصمیم گرفت قونیه را ترک کند. بنابراین ناپدید شد. این غیاب ناگهان شمس که هیچکس نمی‌توانست او را پیدا کند، مولانا را به پریشانی کشید.

او دیوانه‌وار به دنیال شمس می‌گشت، نامه برایش می‌نوشت و حتی پسرش سلطان ولد را به دنبال او فرستاد، و از بخش خوشش، سلطان ولد موفق شد شمس را پیدا کرده و به قونیه باز گرداند.

پس از برگشت او به قونیه، مولانا بازهم او را در پیش خودش نگه داشته و دوباره وابستگی خود، به او را آغاز کرد.

شمس که رابطه‌ای حتی عجیب‌تر از قبل با خانواده و اطرافیان مولانا پیدا کرده بود، با یکی از زنان خانه/ خانواده‌ی شمس، به نام کیمیا خاتون ازدواج کرد؛ اما حتی این کار هم در برابر حسادت آن‌ افراد، تاثیری نداشت و بازهم تنش‌ها بالا گرفت.

بنابراین شمس برای بار دوم، و برای همیشه ناپدید شد. دراینجا یکی از بزرگ‌ترین معماهای تاریخ ادبیات فارسی شروع شد. شمس چه شد؟

در برخی روایات گفته شده که او به دلیل دشمنی اطرافیان و تنش‌های مجمود، تصمیم به رفتن گرفت؛ و در رنظریه‌ای دیگر می‌گویند که او به دست یکی از همان بدخواهان و حسودان، به قتل رسیده و کشته شده که برخی از عالمان حدس می‌زنند این قتل به دست پسر دوم مولانا، یعنی علاءالدین اتفاق افتاده است.

چرا شمس ناپدید شد؟

پس از شمس، مولانا چه شد؟

پس از تمام این اتفاقات، مولانا که وابستگیِ شدیدی نسبت به شمس داشت، باز هم شروع به گشتن به دنبال شمس می‌کند. به اصطلاح دنیا را زیر و رو می‌کند تا او را پیدا کند. به دنبال او در بیرون از خودش می‌گشت، دمشق، قونیه و چندین شهر دیگر، اما او را پیدا نکرد.

کم کم، به نتیجه‌ای رسید که اساس عرفانش را تشکیل داد؛ مولانا فهمید آن چیزی که در شمس مشاهده کرده، تنها خود شمس نبوده، بلکه آینه‌ای برای دیدن خداوند و ایمان به او بوده.

بعد از رسیدن به این باور و عرفان، مولانا، همان عالم دینی که حالا به شاعری عاشق تبدیل شده بود، شروع می‌کند به سرودن شعر‌هایی در وصف شمس، برای شمس؛ که هرچه بیشتر از او می‌نوشت، بیشتر او را از یک انسان عادی دور می‌کرد و دیگر او را شبیه به چیزی فرا تر از یک انسان واقعی می‌داند.

مولانا به نمادی از عشق الهی، حقیقت، نور و معشوق می‌شود.

 

آثار مهم مولانا

آثار این شاعر بزرگ ایرانی در هفت قرن گذشته نه تنها در ایران، بلکه در دیگر مناطق آسیایی چون ترکیه، افغانستان، تاجیکستان، یونان و باقی مسلمانان آسیای میانه بسیار شنیده شده و مطرح است.  در این قسمت به چند تا از آثار مطرح این شاعر بزرگ می‌پردازیم.

مثنوی معنوی

مثنوی معنوی مهم‌ترین اثر تعلیمی و عرفانی مولاناست و تاریخ ادبیات ایران است. این اثر به مجموع 6 دفتر گفته می‌شود که چیزی حدود 25 الی 26 هزار بیت در آن‌ها سروده شده است. مثنوی معنوی سروده‌هایی است که از داستانی به داستان دیگر می‌رود.

 

دیوان شمس

دیوان شمس مجموعه‌ای از غزل‌ها و قصیده‌هایی است که مولانا در آن به وصف شمس، با اشعاری زیبا پرداخته است. درواقع این کتاب، نوشته‌های مولانا، برای شمس تبریزی است. دلیل اصلی نام این کتاب را می‌توان برای این دانست که مولانا در پایان شعر‌هایی با نوع غزل، از نام شمس به عنوان تخلص یا معشوقی الهام‌بخش استفاده کرده است.

دیوان شمس

فیه ما فیه

این اثر برعکس دو اثر دیگر، نه در قالب شعر بلکه در به صورذت نثر نوشته شده و افکار خود مولانا را به نمایش می‌گذارد. درواقع این کتاب مجموعی از گفتارها و سخنرانی‌های مولانا است که بعدها توسط شاگردان و اطرافیانش ثبت و گردآوری شده است.

 

کلام‌آخر

مولانا، شاعر بزرگ ایرانی، که از عارفی معتقد به دین، تبدیل به عارفی عاشق شد، جزو تاریخ پهناور باشکوه ایران است که با اشعار بی‌مانند خود، توانسته دل نه تنها هم وطنان خود، بلکه دل باقی مسلمانان آسیایی را به دست آورد .

امیدواریم از این مطالب لذت برده باشید.

 

بیشتر بدانید:

1 اردیبهشت، روز بزرگداشت سعدی شیرازی، استاد سخن  ۲۰ مهر روز بزرگداشت حافظ + ماجرای عجیب خاکسپاری حافظ

25 فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری

فیلم مست عشق و معرفی بازیگران آن

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *